تبلیغات
نافله - سفر مشهد - اهتمام به نماز اول وقت

سفر مشهد - اهتمام به نماز اول وقت

http://www.zendegisalem.com/wp-content/zendegi.salem.u/2014/03/%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-_-%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF-480x275.jpg

"وبلاگ نافله"-پرده اول:
اذان مغرب شد
آخرین شبی بود که در حرم مولا نماز می خوندم!
ازدحام در صحن جامع رضوی زیاد بود
طبق معمول، چهارزانو نشسته بودند امت مسلمان
و طبق معمول، تازه با بانگ قد قامت الصلاة مکبّر، یادمان افتاد که باید صفوف را از جلو پر کنیم!!

...


جناب امام جماعت تکبیر را گفتند و نماز شروع شد ولی همچنان افراد از کنارمان رد می شدند، پیش به سوی پر کردن صفوف جلویی!
جلوی من پر بود.

نماز را اقتدا نمودیم، در این حین همسایه دست راستی مان تازه مستقر شد و در اثنای قرائت حمد و سوره ، با صدای الله اکبر ش اعلام نمود پیوستنش به نماز جماعت را...
ـــ
پرده دوم:

صورتش سه تیغ کرده، صاف بود...
بلافاصله بعد از نماز مغرب ، گوشی اش زنگ خورد!
به گمانم خانمش آنطرف خط بود!

-الو؟
-(گویا گفت: پیدایش نکردی؟)

-نه هنوز! دارم نماز می خونم، بعد از نماز
-گویا خداحافظی کرد و البته درخواست و خواهش برای پیگیری قضیه!

-باشه، خداحافظ.

مکالمه تمام شد.
تعقیبات نماز با طمأنینه آغاز...
ـــ
پرده سوم:

دقیقا 2-3 دقیقه بعد، قبل از شروع نماز عشاء گوشی دوباره زنگ خورد!
ناشناس بود آنطرف خط!

-الو؟
-(گویا باهاش وعده کرد، جنب باب الجواد )

-پیداش کردین؟ ممنون، بعد از نماز میام
مکالمه تموم شد.

گوشی رو برداشت و تماس گرفت با خانمش.

-الو!
-(گویا گفت چی شد؟ خبری نشد؟)

-پیدا شد! بچه پیدا شد!!! یکی پیداش کرده و تماس گرفت باهام، وعده کردیم بعد از نماز باب الجواد
گوشی را قطع کرد.

و من در تمام این مدت در حیرت مانده بودم!!
این چه حساب و منطقی ست که بچه اش گم شده! اونم توی این ازدحام جمعیت در صحن جامع رضوی! اونوقت با خیال راحت اومده وایساده نماز رو به جماعت اول وقت می خونه؟

اصلا نمی تونم تصور کنم اگر جای او بودم چه عکس العملی داشتم...!

بانگ قد قامت الصلاة نماز عشاء بلند شد و نماز شروع...
ـــ
پرده چهارم:

نماز تمام شد
با طمأنینه نشسته تعقیبات میخونه!! (تسبحات حضرت زهرا-س)
جانم به لب داشت می رسید!
اگر کمی بیشتر آرامشش را به رُخم می کشید، از بی طاقتی، باهاش بحث میکردم!

ولی بالاخره رفت که بچه اش را ، امانتی اش را که سپرده بود به مولایش امام رضا پس بگیرد.

رفت
و مرا با انبوهی از حسرت و درس عبرت تنها گذاشت! در اون جمعیت، احساس خوبی نداشتم از خودم...

او فرزندش را، پاره تنش را، گم کرده و هنگام نماز اول وقت خدایش را ارجح می داند
و من به بهانه های پوج و واهی ، هزار و یک توجیه می آورم برای به تاخیر انداختن نماز...

و برای چندمین بار ایمانم به این آیه افزون می گردد که:
و من یتق الله یجعل له مخرجا

ربنا إغفر لنا ذنوبنا...




طبقه بندی: خاطرات و داستان های نماز،  نماز اول وقت، 
برچسب ها: وبلاگ نافله، تسبحات حضرت زهرا، اذان مغرب، نماز اول وقت، سفر مشهد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 فروردین 1393 توسط . وبلاگ نویس بی ادعا
طراحی قالب: وبلاگ نویس بی ادعا

کلماتی که تمام عمر داریم تکرارشان میکنیم
خداوند که به ستایش ما نیاز ندارد
پس چرا نماز می خوانیم؟
انشا الله، این توفیق نصیبمان شود تا جواب این چرا را دریابیم
آن وقت کم کم لذت می بریم از این کلمات تکراری و می فهمیم که
تکرار هیچ چیز جز نماز در این دنیا زیبا نیست

انتشار مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد و موجب رضایت ماست